تبليغاتX
WWW.NUREMAH.BLOGFA.COM
WWW.NUREMAH.BLOGFA.COM

سلام گلم دلم برات یه ذره شده بود...امیدوارم بهت خوش بگذره.نظر یادت نره ها!!!بوس بوس..فعلا

ديدی غزلی سرود؟
عاشق شده بود.
انگار خودش نبود
عاشق شده بود.
افتاد.شکست . زير باران پوسيد
آدم که نکشته بود .
عاشق شده بود

 

فراموش مکن تا باران نباشد رنگين کمان نيست تا تلخي نباشد شيريني نيست و گاهي همين دشواري هاست که از ما انساني نيرومند تر و شايسته تر مي سازد خواهي ديد ، آ ري خورشيد بار ديگر درخشيدن آغاز مي کند

نوشته شده در Tue 8 Dec 2009ساعت توسط ~~Nayyer~~| |

 love-wallpaper16.jpg

نوشته شده در Tue 3 Nov 2009ساعت توسط ~~Nayyer~~| |

صدا کن مرا صدای تو خوب است
اری صدای تو خوب است و من هر روز به امید شنیدنش سر از بالشت بر میدارم !
هر لحظه, توی سکوتها, توی همهمه ها ,تو فریادها ,گوشم رو تیز میکنم, برای شنیدن صدایت !
چند وقته که دیگه صدام نکردی؟ 1 ماه؟ 1سال و 20 روز؟16سال و 11 روز؟
اه, اره ,خیلی وقته .....
اصلا مهم نیست که دقیقا چند وقته .....
مهم اینه که من شدیدا نیاز دارم دوباره بشنوم که نامم از زبان تو خارج میشوند! دوست دارم اسمم رو با بیان تو بشنوم !
حرف به حرف اسمم رو برام حجی کن وبارها و بارها برایم تکرار کن تا ذره ذره حرکات لبها و زبانت خطوط چهره ات تنگ و گشاد شدن چشمت همه و همه را مو به مو حفظ کنم !
خواهش میکنم! فقط یکبار دیگر صدایم کن ,فقط یکبار, خواهش میکنم ........
صدای تو سبزینه ان گیاه عجیب است که در انتهای صمیمیت حزن میروید....
نوشته شده در Tue 13 Oct 2009ساعت توسط ~~Nayyer~~| |

پرنده هاي قفسي
عادت دارن به بيکسي
عمرشون بي هم نفس
کز ميکنن کنج قفس

نميدونن سفر چيه
عاشق دربه در کيه
هر کي بريزه شادونه
فکر ميکنن خداشونه
يه عمره بي حبيبن
با آسمون غريبن
اين همه نعمت اما
هميشه بي نصيبن

چميدونن به چي ميگن ستاره
چميدونن دنيا کيا بهاره
چميدونن عاشق ميشه چه آسون
پرنده زير بارون
تو آسمون نديدن
خورشيد چه نوري داره
چشمه ي کوه مشرق
چه راه دوري داره

قفس به اين بزرگي
کاشکي پرنده بودم
مهم نبود پريدن
ولي برنده بودم
فرقي نداره وقتي
ندوني و نبيني
غصت ميگيره وقتي
ميدوني و ميبيني
غصت ميگيره وقتي
ميدوني و ميبيني

چميدونن به چي ميگن ستاره
چميدونن دنيا کيا بهاره
چميدونن عاشق ميشه چه آسون
پرنده زير بارون

پرنده هاي قفسي عادت
دارن به بيکسي
عمرشون بي هم نفس
کز ميکنن کنج قفس

نوشته شده در Sun 4 Oct 2009ساعت توسط ~~Nayyer~~| |

 

نوشته شده در Sat 3 Oct 2009ساعت توسط ~~Nayyer~~| |

نوشته شده در Tue 29 Sep 2009ساعت توسط ~~Nayyer~~| |

زندگی یعنی ... چشم های تو ، وقتی می خندی !

زندگی یعنی ... حسرت من ، وقتی ندارمت !

زندگی یعنی ... جای پُر من ، توی آرزوهای تو !

زندگی یعنی ... تو ، همه ی آرزوهای من !

.

.

.

زندگی یعنی همه ی نداشته هایی که می خوامشون !

زندگی یعنی همه ی داشته هایی که نمی خوامشون !

 

نوشته شده در Mon 31 Aug 2009ساعت توسط ~~Nayyer~~| |

  
نوشته شده در Mon 31 Aug 2009ساعت توسط ~~Nayyer~~| |

میشد همه ء ادما دلتنگی ها شونو توی اشکاشون جا میدادن اون طوری دل هیچ کسی دلتنگ هیچ چیزی نمی شد....کاشکی هیچ وقت دلتنگی وجود نداشت...کاشکی فاصله ها میمردن...کاشکی اصلا کلمه ای به عنوان فاصله وجود نداشت...کاشکی تو دلامون فاصله و جدایی و درد و غم و دلتنگی و.... معنی نداشت...ای کاش صبر کردن ثمری داشت....ای کاش وقتی از صبح تا شب چشم انتظار میموندی و منتظر ....ای کاش وقتی فقط به یه امید نفس میکشی و زندگی میکنی... درکت می کردن ....کاشکی اسمون دلامون مثل اسمون بالا سرمون ابی بود......و

نوشته شده در Mon 31 Aug 2009ساعت توسط ~~Nayyer~~| |

 برای زدن حرفای دل دنبال یه بونه بودم و لونه.لیلی تجلی کرد و راه رو نشونم داد.فهمیدم که من مجنونم....بعدش لیلی سه فصل عشق همراهم بود . فصل چهارم عشق رهام کرد و رفت....
در ره منزل ليلي که خطرهاست در آن
شرط اول قدم آنست که مجنون باشي
کي روي ؟ ره ز که پرسي ؟ چه کني ؟ چون باشي
؟


نوشته شده در Mon 31 Aug 2009ساعت توسط ~~Nayyer~~| |

به من بگو بازم چرا رفتيو من تنها شدم

بازم بگير دست منو فراري از دست ها شدم

تو كه نيستي يادت توي خاطرم هنوز

داره غوغا ميكنه توي هر شبانه روز

مالكه دنيا هم كه باشم بي تو عمر من سرابه

بيا كه اون روزا بياد بي تو زندگيم عذابه

خدايا احساس گرمو از منو دلم نگير

بزار عاشق بمونم حرفامو به دل نگير

اون كه مي گفت دوسم داره اما ديگه نيست پيش من

اون كه فقط منو مي خواست شده فراري از من

عزيز من بازم بيا تموم بكن دلتنگيو

تحملش نمي كنم تحمل جداييو

فكر نمي كردم كه جدايي بشه سهم عشق من

فكر نمي كردم كه يه روز دنيا خرابشه سر من

تنهايي حق من نبود گفتي دستمو نگير

حالا من چي كار كنم با اين دل بهونه گير

اون كه مي گفت دوسم داره اما ديگه نيست پيش من

اون كه فقط منو مي خواست شده فراري از من

عزيز من بازم بيا تموم بكن دلتنگيو

تحملش نمي كنم تحمل جداييو

 
نوشته شده در Mon 31 Aug 2009ساعت توسط ~~Nayyer~~| |

نوشته شده در Mon 31 Aug 2009ساعت توسط ~~Nayyer~~| |

قطرهدلش‌ دريا مي‌خواست. خيلي‌ وقت‌ بود كه‌ به‌ خدا گفته‌ بود. هر بار خدا مي‌گفت: از قطره‌ تا دريا راهي‌ست‌ طولاني. راهي‌ از رنج‌ و عشق‌ و صبوري. هر قطره‌ را لياقت‌ دريا نيست. قطره‌ عبور كرد و گذشت. قطره‌ پشت‌ سر گذاشت. قطره‌ ايستاد و منجمد شد. قطره‌ روان‌ شد و راه‌ افتاد. قطره‌ از دست‌ داد و به‌ آسمان‌ رفت. و هر بار چيزي‌ از رنج‌ و عشق‌ و صبوري‌ آموخت. تا روزي‌ كه‌ خدا گفت: امروز روز توست. روز دريا شدن. خدا قطره‌ را به‌ دريا رساند. دريا را چشيد. طعم‌ دريا شدن‌ را. اما... روزي‌ قطره‌ به‌ خدا گفت: از دريا بزرگتر، آري‌ از دريا بزرگتر هم‌ هست؟ خدا گفت: هست. قطره‌ گفت: پس‌ من‌ آن‌ را مي‌خواهم. بزرگترين‌ را. بي‌نهايت‌ را. خدا قطره‌ را برداشت‌ و در قلب‌ آدم‌ گذاشت‌ و گفت: اينجا بي‌نهايت‌ است. آدم‌ عاشق‌ بود. دنبال‌ كلمه‌اي‌ مي‌گشت‌ تا عشق‌ را توي‌ آن‌ بريزد. اما هيچ‌ كلمه‌اي‌ توان‌ سنگيني‌ عشق‌ را نداشت. آدم‌ همه‌ عشقش‌ را توي‌ يك ‌ قطره‌ ريخت. قطره‌ از قلب‌ عاشق‌ عبور كرد. و وقتي‌ كه‌ قطره‌ از چشم‌ عاشق‌ چكيد، خدا گفت: حالا تو بي‌نهايتي، چون كه‌ عكس‌ من‌ در اشك‌ عاشق‌ است

نوشته شده در Sat 18 Jul 2009ساعت توسط ~~Nayyer~~| |

ساده عاشق شد دلم...


ساده عاشق شد دلم من باز حاشا مي کنم
با ترانه قلب خود را غرق رويا مي کنم

همسفر با عشق تو تا مرز گريه مي روم
بي بهانه من نگاهت را تمنا مي کنم

بي تو شبهايم پر از تکرار مردن گشت وبس
تا بيايي رنگ شب را شاد و زيبا مي کنم

بي صدا شد کوچه ها از دست تاريکي شب
از صدايت کوچه ها را پر ز غوغا مي کنم

من کويرم بي درختم مثل صحرايي بزرگ
گر تو باشي عقده هاي کهنه را وا مي کنم

تا سحر پيشم بمان زيباترين آواز من
من اگر رودم تو را همرنگ دريا مي کنم

مي روي تا بشکند اين قلب من از بي کسي
هر کجا باشي تو را من باز پيدا مي کنم

 

نوشته شده در Thu 4 Jun 2009ساعت توسط ~~Nayyer~~| |

مرو ای دوست مرو ای دوست
مرو از دست من ای یار که منم زنده به بوی تو
به گل روی تو
مروای دوست مرو ای دوست
بنشین با من و دل بنشین تا برسم مگر
به شب موی تو
تو نباشی چه امیدی به دل خسته من
تو که خامو شی بی تو به شام وسحر چه کنم
با غم تو

مروای دوست مرو ای دوست
مرو از دست من ای یار که منم زنده به بوی تو
به گل روی تو
بنشین تا بنشانی نفسی آتش دل
بنشین تا برسم مگر به شب موی تو
تو نباشی چه امیدی به دل خسته من
تو که خامو شی بی تو به شام وسحر چه کنم
با غم تو
چه کنم با دل تنها که نشد باور من
تو و ویرانی خاموشی کوهم اگر اگر چه کنم با غم تو

چه کنم با دل تنها چه کنم با غم دل
چه کنم با این درد دل من ای دل من
چه کنم با دل تنها چه کنم با غم دل
چه کنم با این درد دل من ای دل م
چه کنم با دل تنها چه کنم با غم دل
چه کنم با این درد دل من ای دل من
چه کنم با دل تنها چه کنم با غم دل
چه کنم با این درد دل من ای دل م
چه کنم…

نوشته شده در Sun 17 May 2009ساعت توسط ~~Nayyer~~| |



قالب جدید وبلاگ پیچك دات نت